خرسند شديم از اينکه امروز
رنگي دگر است .... نه رنگ ديروز
تا شب نشده رنگ دگر شد
گفتند از اين نکته هزار نکته... بياموز
فرياد زديم که چرخ گردون ليلا تو نداده اي به مجنون
فرياد برامد آنکه خاموش
کم داد اگر نگيرد افزون ...
خاموش شديم و در خموشي رفتيم سراغ مي فروشي
فرياد زديم دواي ما کو گويند دواست باده نوشي
هشيار نشد مگر که مدهوش اين بار گران بگيرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت ..
اين بار گران تو مفت مفروش .
از خود به کجا شوي تو پنهان ؟
از خود بکجا شوي گريزان ؟ بيداري دل چونين مخابان .
سخت آمده است مبخش آسان ...
هشيار شديم از اينکه هستيم .
رفتيم و در ميکده بستيم .
با خود به سخن چنين نشستيم
ما باده نخورده ايم و مستيم ؟
مسجد سر راه . از آن گذشتيم .
بر روي درش چنين نوشتيم .
در ميکده هم خداي بيني با مرد خدا اگر نشيني 